جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)
1566
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)
از مواردى كه معاويه به زبان خود گواهى داده ، داستانى است كه سياست و ديدگاه كلى او را درباره مفهوم عدالت در ميان مردم و ارزش آن روشن مىكند . « مطرفبن مغيرة بن شعبه » مىگويد : هر بار كه با پدرم به نزد معاويه مىرفتيم ، پدرم با او همسخن مىشد و در بازگشت ، از معاويه و عقلش تعريف مىكرد و از چيزهايى كه از او ديده بود ابراز شگفتى مىكرد . شبى از پيش معاويه بازگشت ، در حالى كه غمناك و افسرده بود و شام نخورد . من مدتى صبر كردم ، با خود انديشيدم ، شايد ناراحتى او از ماست . به پدرم گفتم : چرا امشب شما را غمناك مىبينم ؟ پدرم گفت : فرزندم ! امشب از پيش كافرترين و خبيثترين مردم آمدهام ! گفتم او كيست ؟ پدرم گفت : نزد معاويه رفتم و در تنهايى به او گفتم ، اى اميرالمؤمنين ، ديگر عمرت را كردهاى ، اى كاش به عدالت رفتار مىكردى و اكنون كه پير شدهاى كار خيرى انجام مىدادى ! اى كاش توجّهى به برادران خود ، ( طايفهء بنىهاشم ) مىكردى و با آنان صلهرحم مىنمودى ! به خدا قسم اكنون بنىهاشم قدرتى ندارند كه تو از آن بهراسى ! اگر درباره آنان اكرام كنى ياد و ثواب آن براى تو مىماند ! معاويه گفت : افسوس ، افسوس ! اميد ماندن چه نامى را داشته باشم ؟ برادر بنى تميمى من ( ابوبكر ) زمامدارى كرد و از روى عدالت هم رفتار نمود و كرد ، آنچه را كرد ، اما هنگامى كه از دنيا رفت ، نام او هم نابود شد ، فقط گاهى كسى مىگويد : ابوبكر . و برادرم عمر ، از قبيلهء « عدى » نيز حكومت نمود ، تلاشها كرد و ده سال زمامدارى را به سرعت گذراند . هنوز از دنيا نرفته بود كه نام او هم رفت فقط گاهى كسى مىگويد : عمر ! امّا فرزند « ابىكيشه » هر روز پنج مرتبه اين فرياد